هرگز ..........بی تو من میمیرم

وقتی تو آمدی و دستت  را به سویم دراز کردی ،

گفتم:از قفس چه می دانی ؟ گفتی : آزادی

از تنهایی ؟ گفتی : همزبانی

از محبت ؟ : عشق

از دوستی ؟ : صداقت

از بهار ؟ : طراوت

از سفر ؟ : انتظار 

از جدایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  سکوت کردی. 

 باز هم گفتم جدایی ؟ سکوت تو مرا شکست و به گریه

انداخت .

به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...

 تو آغوش به رویم گشودی و گفتی :جدایی ،

 هرگز ... بی تو من می میرم.

/ 0 نظر / 15 بازدید