شهزاده

شهزاده

دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشـه ، دریا بشـه ،

این دو چشـم پر آبــم
روزی که بختم وا بشه ، پیدا بشه ،

اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویـــــای من شایــــد تویــی
اون کس که شب در خواب من آید تویی تــــو......
از خــواب شیـرین ، ناگـه پریــدم ،او را ندیـــدم ، دیگــر کنــارم به خـدا
جانم رسیده ، از غصه بر لب ،هر روز و هر شب ، در انتظارم به خـدا
دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

/ 0 نظر / 15 بازدید